************************************************************
أر گزسه رزقی آچیلار، عیال گزسه عایبی.
معنی فارسی: اگر شوهر سفر کند رزقش گشوده می شود زن اگر بگردد عیبش فاش می گردد.
هر بیر اکین اوز وقتنده بیشر.
معنی فارسی: هر محصولی به وقت خودش می رسد.
کوپ بیل، آز گورله.
معنی فارسی: بیشتر بدان کمتر سخن بگو.

قوری سوزه میمون اویناماز.
معنی فارسی: به حرف بیهوده و خالی میمون هم نمی رقصه.
اییه سیز اشه گی غورت اییر.
معنی فارسی: خر بی صاحب طعمه گرگ خواهد شد.
خود پرست لیق دان بت پرست لیق غووی راق.
معنی فارسی: بت پرستی به از خود پرستی.
بیر غاپی یاپیق بولسا، مونگ غاپی آچیق.
معنی فارسی: اگر یک در بسته باشد هزار در دیگر هست که بازه.
معادل فارسی : گرایزد ببندد زحكمت دری به حكمت گشاید در دیگری
کوپ آیلانان ییقیلار.
معنی فارسی: سرانجام زیاد چرخیدن افتادن است.
اود، اودندن دویماز، آدم عمردن.
معنی فارسی: آتش از هیزم سیر نمیشه آدمی از عمر.
یاغشی سوز بالدان سویجی.
معنی فارسی: سخن نیک شیرین تر از عسل است.
دشمن سنی تانامانقا، سن دشمنی تانا.
معنی فارسی: پیش از آنکه دشمن تو را بشناسد تو دشمنت بشناس.
الی باتیر، گوزی قورقاق.
معادل فارسی: دست كار می كند، چشم می ترسد.
اوز اوینی قوللوق ادن، اولی ایلاته بگ بولار.
معنی فارسی: آنکس که خانه و منزل خودش را بتواند به خوبی اداره کند، توانایی اداره نهادهای اجتماعی بزرگتر را نیز خواهد داشت.
اوزینگه یوقماجق ایشی، خلقا اتمه.
معنی فارسی: آنچه را که خود نمی پسندی برای دیگران هم نپسند.
ایل ایله سیغار، اوی اویه سیغماز.
معنی فارسی: ادغام دو ایل در هم ممکن است ولی ادغام دو خانه ممکن نیست.
حلوانی حکیم اییر، شلّاقی یتیم.
معنی فارسی: حلوا نصیب حکیم می شود و تازیانه نصیب یتیم.
بویی بیر قارش، دیلی ایکی قارش.
معنی فارسی: قد داره یک وجب، زبون داره دو وجب.
ایه سینه گرک بولسا قونگشی سینه حرام.
معادل فارسی: چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.
اوین نینگ سونگی اورشا بارار.
معنی فارسی: شوخی آخرش به دعوا کشیده می شود.
ادبی کیمدن اوگراندینگ، ادب سیز لردن.
معادل فارسی: ادب را از که آموختی از بی ادبان.
آغز بیرلیک همه زاتدان گویچلی دیر.
معنی فارسی: وحدت و همدلی از هر چیز دیگر قدرتمندتر است.
دوستدن سوزینگ گیزلامه.
معنی فارسی: حرف دلت را از دوست پنهان نکن.
نفس بیز اژدهادر؛ دولمازدم، دویمازدم.
معنی فارسی: نفس و هوس انسان به سان اژدهایی سیری ناپذیر است.
بی دولت اوغلیدن، دولتلی قیزیم.
معنی فارسی: از پسر بی سعادت دختر سعادتمند بهتر است.
اوقووی هر وقت اوقیسنگ گیچ دال.
معنی فارسی: هر وقت به دنبال علم بروی دیر نیست
یگیت دایی سینا چکر.
معنی فارسی: حلال زاده به دایی اش می ره.
آیدلیان سوزی، آتلیان اوق.
معنی فارسی: حرفی که گفته می شود به سان تیری است که پرتاپ می شود.
آجی سی بولمادیغنگ سویجی سی هم بولمار.
معنی فارسی: آنچه که تلخی ندارد شیرینی هم نخواهد داشت.
آچ لیق بلا سیندن دوقلیق بلاسی یامان.
معنی فارسی: مصیبت سیری از گرسنگی شدیدتر است.
آقماق دوستدن، عقللی دوشمان یخشی دور.
معنی فارسی: دشمن دانا بهتر از دوست نادان است.
حق سوزی آجی بولار.
معنی فارسی: حقیقت تلخ است.
کپینگ آزی، آشینگ دوزی.
معنی فارسی: سخن هر چه کوته باشد نیكوتر است.
ملا بولماق آنگسات، آدم بولماق قین.
معنی فارسی: عالم شدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل.
دوغان کیم، قدرینگ بیلن.
معادل فارسی: برادر آن بود که روز سختی تو را یاری کند در تنگدستی
معادل فارسی: دوست آن باشد كه گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی
یورغانا گورا آیاق اوزات.
معادل فارسی: پا را به اندازه گلیمت دراز کن.
ینگل غازالنان ذات ینگل ساویلار.
معنی فارسی: آنچه که به راحتی به دست آمده به راحتی هم از دست می رود.
معادل فارسی: باد آورده را باد می برد. (هرچه به یلّلی می آید به تلّلی می رود)
نرخ سیز گیران مزد سیز چیقار.
معنی فارسی: كارگری كه بدون طی قیمت كاری را انجام می دهد، به مزدی نمی رسد.
نیتنگ نامه بولسا مرادینگ شونده دور.
معنی فارسی: نیتت هرچه باشد مقصود همان خواهد بود.
الینگ ایشلاسه، آغزینگ دیشلار.
معنی فارسی: اگر دستهایت کار کند دندانهایت مشغول جویدن می شوند.
معادل فارسی: هركه نان از عمل خویش خورد.
هر کیم ادر، اوزینه ادر.
معنی فارسی: هر کسی کاری بکند برای خودش می کند.
معادل فارسی: هر گلی زدی به سر خودت زدی.
هنرلی زور، هنر سیز هؤر.
معنی فارسی: هنرمند بی نیاز است، بی هنر نیازمند.
قونگشی سینه ایمتنان، آش سیز قالار.
معنی فارسی: توقع بیجا از دیگران، عاقبتی جز ناامیدی ندارد.
سو بار یرده لای هم بار.
معنی فارسی: هر جا آب هست گل هم هست.
چوپانی كؤب بولسا، توقلی سی حرام اولار.
معادل فارسی: آشپز كه دو تا شد، آش یا شور می شود یا بی نمك.
گوؤرا قارریسه دا، گوؤن قارریماز.
معنی فارسی: تن پیر شود ولی دل، هرگز.
قؤرت گؤرن ایتلارینگ آغزی بیر بولار.
معنی فارسی: سگان گرگ دیده باهم متحد میشوند.
مرد اؤزیندن گؤرر، نامرد یولداشیندان.
معنی فارسی: جوانمرد بلا ی وارده را به قَدَر نسبت می دهد اما ناجوانمرد به دنبال مقصر می گردد.
قارینجا چا دوشمانینگ بولسا دا فیل چا گؤر
معنی فارسی: دشمنت اگر اندازه مورچه باشد فیلش بشمار.
اِل اِلی یووار، ایکی ال بیرلشیب یوزی
معنی فارسی: دست دست را میشوید و دو دست باهم صورت را میشویند. (نشان دهنده ی تعاون وهمكاری)
همراه بلبل سایراماسا گل آچلماز.
معنی فارسی: اگر بلبل چهچه نزند گل باز نمی شود.
معنی فارسی: نغمه ی بلبل شكفد غنچه را.
***********************************************