سلام دوست جونام ! من به خاطر گل روی بعضی از دوستان اومدم نت ولی نه به خاطر دوستانی که نظر نمیدنا!!!!!!!!! خب قبل از شروع داستان میخوام تولد مهرناز جون رو تبریک بگم و ازش عذر خواهی کنم که نتونستم بیام تولدش!مهرناز جون چوکاهه! (به کره ای یعنی مبارکه!) خب بریم ادامه داستان رو بخونیم!

منو یلدا و زهرا تو خونه بداشتیم حرف میزدیم یلدا: واقعا میخواستی وویونگ رو نجات بدی؟
- خب آره ... آخه اون به خاطر من تو دردسر افتاد
- یلدا با حالت مسخره گفت: وای دختر رویایی!!!!!!
زهرا : نیکون چی ؟ آخه فکر کنم از تو خوشش بیاد!
- چی ؟ تو مطمئنی؟ اخه چرا اون باید از من خوشش بیاد؟
یلدا : ببینم حالا تو هم دوسش داری؟
- نمیدونم به هیچ کدومشون مثل دوست پسرم نگاه نمیکنم !(جون من!)
تلفن زهرا زنگ خورد زهرا : وای تایجایه ! جواب بدم؟
تا یجا دوست پسر 1 ساله ی زهرا بود و با هم قهر بودن! (منظورم این نیست که یه سالش بوده ها!)
گفتم: آره جواب بده!
زهرا با شور و شوق رفت توی اتاق و جواب داد . آهی کشیدم و گفتم : امروز کلاس رقص داریم تو با کی افتادی؟
یلدا : نمیدونم ... آهان اسم اون پسره چیه؟ تکیون
جیغ زدم و گفتم : چی ؟ پس چرا اینقدر ریلکسی؟؟؟؟؟؟ میدونی اون کیه ؟
- نه بابا فقط تو میدونی!
زهرا با عجله اومد بیرون و گفت : چی شد؟ شما خوبین!
گفتم : یلدا با تکیون افتاده!
وای گفتم چی بود ترسیدم خب منم با نیکون افتادم!
- وای کل اعضای 2PM شش نفرن ! اونوقت ما با سه تاشون افتادیم!
یلدا : بشین بیبیم بابا!
گفتم : بیاین با هم خوب برقصیم! FATHING

روز بعد تو دانشگاه
نیکون : خب چیزی از رقص بلدی ؟
زهرا : بله ... من توی رقص خیلی ماهرم!
- خب پس بهتره از همین الان شروع کنیم!

تکیون و یلدا:
تکیون : خب یلدا خانم ! به نظر شما چه آهنگی انتخاب کنیم؟
یلدا: اولن که با من اینجوری حرف نزنا!!!!!! من عادت ندارم با آدمای مشهور خوب حرف بزم دومن تو خواننده ای ! من باید انتخاب کنم؟؟؟؟؟؟؟؟
تکیون زود از حالت با تربیتی اومد بیرون انگار خیالش یه جورایی راحت شد! تکیون : خب من که تنها نیستم !
- با شه ... پس یه آهنگ شاد انتخاب کنیم!
- Ok

منو وویونگ:
وویونگ : خب ..... حرکات رقصمون که انتخاب شده ! چطوره تمرینای واقعی رو شروع کنیم؟
- تمرینای واقعی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منو وویونگ شروع کردیم به رقصیدن دستمو گرفت و شروع کردیم یه پیچ خوردم و افتادم توی بغلش بغلم کرد و منو برد بالا دستمو روی شونه هاش حلقه کردم و یه بار چرخیدم و..... ما داشتیم یه رقص واقعی میکردیم! همینطور که داشتیم میرقصیدیم متوجه شدم که هیچ صدایی نمیاد! من و وویونگ جفتمون رومون رو با هم برگردوندیمو دیدیم همه دارن به ما نگاه میکنن !
از حالت حس اومدیم بیرون و صاف وایستادیم همه رفتند سر کارشون نیکون یه لبخند به من زد و چشمک زد منم لبخند زدم 
وویونگ به من نگاه کردو گفت : همه یه مقدار شگفت زده اند همه جا تو روزنامه ها و مجلات عکس منو تو هستش با یه عالمه شایعات!
- خب کمک کردن به آدمی مثل تو خیلی سخته! 

بعد از اینکه کلاس رقص تموم شد داشتم بر میگشتم که یه سوئیشرت آبی دیدم که جا مونده بود ! برش داشتم میخواستم بدمش به معلممون که دیدم روش نوشته 2PM ! یه ذره نگاش کردم بعد بوش کردم!!!!!!!!!!
گفتم : بوی وویونگ رو میده!
اونشب داشتم وسایلم رو جابه جا میکردم که مهره ای که نیکون داده بود رو دیدم! خیلی خشگل بود !
یه گربه ی سفید مشکی بود ! با خودم گفتم : کاش همه ی گروه های خواننده توی دانشگامون بودن مثل : TVXQ یا SS501 یا 4 MINUTS بعد با خودم گفتم : خیلی دیگه پررو میشم! گوشیم زنگ خورد به تلفنم جواب دادم : سلام عزیزم! 
- شما؟
- منو نمیشناسی ! من عرفانم!!!!!!!! 
- ها؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
- یکهو بلند شدم و گفتم : عرفان !!!!!!!!!!! کجایی تو ؟؟؟؟؟؟؟
- من تو کره ام!!!!!!!
- - هان ؟ کجا؟؟؟؟؟؟؟؟
- تو کره ! 
خب دوست جونام تموم شد ایندفعه نظر بدینا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بااااااااااااااااااااااااااای!