HOME PAGE | E-MAIL TO ADMIN | RSS | FOVORITE | SET HOME PAGE | SAVE PAGE AS | ADMIN PROFILE

منوي اصلي

v صفحه نخست
v پروفايل مدير وبلاگ
vپست الکترونيک
v آرشيو وبلاگ
vعناوين مطالب وبلاگ
vتماس با ما

آرشیو مطالب

1390
لينك باكس و بنر
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به سايت جدیدترین نرم افزار روز دنیا | عکس | فیلم | بازی | اس ام اس | خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد . براي سريع تر رسيدن به مطلب مورد نظر از آرشيو موضوعي استفاده كنيد همچنين ميتونيد به آرشيو مراجعه كنيد. براي تبادل لينك , لوگو ,بنر يا آر اس اس از طريق نظرات به ما اطلاع دهيد .
شهید تيرباران‌ شده در جبهه جنوب + عکس

منطقه عمومي بستان، آذر 1360، رزمندگان با بررسي كارت هويت يك شهيد، در حال شناسايي او هستند. عراق در عمليات طريق القدس، تعدادي از رزمندان را به اسارت گرفت و با چشمان بسته آنان را تيرباران كرد.
سيد مسعود شجاعي طباطبايي با انتشار پست جديد در وبلاگ خود عکسي از شهيد تيرباران شده‌اي را در عمليات بيت‌المقدس منتشر کرد.

به گزارش مشرق، در اين متن آمده است:

منطقه عمومي بستان، آذر 1360، رزمندگان با بررسي كارت هويت يك شهيد، در حال شناسايي او هستند. عراق در عمليات طريق القدس، تعدادي از رزمندان را به اسارت گرفت و با چشمان بسته آنان را تيرباران كرد.

درباره اين عكس چه بگويم، اين عكس گواه آن جنايت بزرگي است كه صدام و در كنارش 58 كشور دنيا با قساوت و جور انجام دادند، شاهد اثبات حقيقتي است كه خيلي ها سعي در انكار آن دارند، نمونه بارز ارزش هايي است كه پايمال شد و به گمان عده اي معدود از ياد مي رود، مگر مي توان اين جنايت را به فراموشي سپرد؟ اين اتفاق و اين اعتراض سرخ بر حاكميت سياه جباران زمانه ما، فرياد خشمي است بر سر سكوتي كه همه حلقوم هاي بريده شده در كربلا گواه آنند، «شهادت» آن چيزي است كه برخي نامردمان نااهل مي خواهند از تاريخ پاك  كنند و «نمونه»اي است از آن كه بايد باشد و «گواهي» است بر آنچه در اين «زمانه جور و ستم» خاموش و پنهان، بر دنياي ما مي گذرد و تنها شهادت شيوه مقاومتي است كه حقيقت را روزي برملا مي كند، ما در زمانه اي زندگي مي كنيم كه نظام كفر، دروغ و ريا آن را خلق سلاح كرده و وفاداران به حقيقت و امام و ولايت را تهديد مي كند.

اما همه اين تهديدها و اتفاقات شوم با معجزه اي با عنوان شهادت، باعث ثبات و قوام اين نظام شده است. به راستي كجا بودند آن زمان كساني كه در حال حاضر دم از دموكراسي خواهي و انسان دوستي مي زنند و فرياد وا اسلاما سر مي دهند، رزمنده اي را اسير بگيري و بعد چشم بسته، او را به شهادت برساني، مگر تاريخ به آساني از اين جنايات مي گذرد؟

و اما تو عزيز دلم كه در غربت تنهايي شيعه چشمان زيبايت را بسته و به شهادتت رساندنت، فداي مظلوميتت شوم، مي دانم در آستانه رفتن به سوي معشوق چهره ات گلگون و برافروخته و قلبت مالامال از شوق به تپش درآمده بود، چگونه فاصله حضور را كم كردي و با شهادت به بالاترين قله ي معراج بشريت رسيدي. در هنگام جنگ تحميلي، با عزت، حيات ابدي خود را تضمين كردي و با شهادت، حيات و  زندگي و ايمان و آينده اين نظام را تثبيت نمودي!

------------------------------
پ.ن

1 – فدايت شوم، اكنون شهيدان زنده اند و ما مردگانيم، شهيدان سخن گفتند و ما ناشنوا بوديم، آنها را انتخاب كردند و ما هنوز در انتخاب ترديد داريم. غافلان ماندند و عزيزترين گوهرهاي بشريت رفتند. سخنم با نسل سوم است، عزيزانم، در مذهب و فرهنگ ما و در تاريخ ما، اين نمونه ها درس هايي است كه خدا از طريق شهدا به ما مي آموزد كه مي توان تا خود «خدا» معراج كرد!

2 – آيا ما وارث به حق عزيزترين امانت هايي هستيم كه با شهادت، اين نظام را تثبيت كردند؟ اگر هستيم پس مسئوليم. بايد نمونه باشيم  و نمونه بسازيم تا نه تنها براي مردم خود بلكه براي دنيا شهادت دهيم كه شاهد بوديم و ولايت تنها راه رسيدن ما به حقيقت حق است و لاغير!

3- گل واژه های این مطلب از دکتر علی شریعتی است.
امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
نفوذی

يارو وسط خيابون احتياج به قضاي حاجت داشت ولي هرچي مي گشت جايي پيدا نمي كرد. ناگهان چشمش به يك در نيمه باز افتاد و با عجله وارد شد و در يك محيط تاريك شروع كرد به... ولي هنوز عرقش خشك نشده بود كه يكدفعه فضا با ده ها نورافكن روشن شد و صداي قهقهه خنده مردم به آسمان بلند شد. حيوونكي رفته بود روي «سن تئاتر»!
امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
یکتای بی همتا

بازم شب اومد و من بی تو تنهام

باز من و قلم و تنهاییام
باز دفتر مشق عشق و عاشقیام
باز منم و یه شعر بینام
برای تنهاییام و برای با تو بودن هام
برای زندگیم و دوست داشتن هام
برای بودن و نبودن هام
دوستت دارم ای یکتای بی همتام

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
شهیدان کربلا

عبدالله بن الحسين:

فرزند امام حسين عليه السلام ؛ عبدالله بن الحسين فرزند ام اسحاق دختر قسامه بن طي. عبدالله كودك شيرخواري بود كه در ظهر عاشورا چشم به جهان گشود و از تولد تا شهادتش شايد بيش از يك ساعت نگذشت امام حسين پس از شهادت تمام ياران و اصحاب به سوي خيمه ها رفت و از اسب پياده شد و بر در خيمه نشست. نوزاد (عبدالله)راكه در همان ساعت به دنيا آمده بود به دستش دادند و حضرت در گوش او اذان گفت، سپس طفل را در دامن نهاد و زبان مبارك را در دهان او برد و كامش را برداشت همين كه خواست براي وداع نوزادش را ببوسد عبدالله بن عقبه‌الغنوي تيري بر گلوي نازك كودك كشيد و او را به خونش آغشته ساخت

 

علي بن الحسين الاصغر (علي اصغر)

فرزند امام حسين عليه السلام؛علي بن الحسين الاصغر (علي اصغر) فرزند رباب دختر امرء القيس .علي اصغر در روز عاشورا شش ماه داشتند و در مدينه متولد شده بودند. اين طفل به اتفاق پدر و مادر و بستگان، به كربلا آورده شده بود. هنگامي كه مصيبت‌ها و فجايع به امام حسين عليه السلام روي آورد و ياران، فرزندان، برادران و بستگان نزديك او همه به شهادت رسيدند، صداي زنان به ناله بلند شد، امام با شنيدن صدا، طرف خيمه‌ها رفت و آنان را آرام ساخت و سپس فرمود :« پسر كوچكم علي را به من بدهيد تا با او وداع كنم .» زماني‌كه با كودك وداع مي‌كردند، ام‌كلثوم خواهر امام حسين عليه السلام فرمودند كه كودك تشنه است. امام حسين كودك را به دست گرفتند و بيرون از خيمه رفتند و فرمودند:« اي مردم، اگر به من رحم نمي‌كنيد پس به اين كودك شيرخوار رحم كنيد آيا او را نمي بينيد كه چگونه از شدت تشنگي دهانش را باز و بسته مي‌كند؟ در اين هنگام، حرمله بن كاهل اسدي تيري از كمان رها كرد و آن كودك را در آغوش پدر بزرگوارش به شهادت رساند

 

محسن بن الحسين (ع)

فرزند امام حسين عليه السلام؛ نام مادرش، به روايتي رباب دختر امرء القيس است. كه هنگام عبور اسيران از شهر حلب، از مادر سقط شد و او را در دامنه كوه جوشن دفن نمودند و اكنون آنجا به مشهد و السقط و مشهدالدكه معروف است و شيعيان به زيارت آن‌مي روند. اين زيارتگاه در اثر جنگي كه در حلب در گرفت، دچار خرابي شد؛ الان هم ويران و خراب است، اولين كسي كه اين زيارتگاه را تعمير كرد سيف الدوله حَمداني بود

 

حضرت علي اكبر (ع)

فرزند امام حسين عليه السلام؛ بين سال‌هاي 33 تا 35 هـ . ق از مادري بزرگوار به نام ليلا، دختر حره بن مسعود ثقفي در شهر مدينه چشم به جهان گشود و در مكتب انسان ساز امام حسين عليه السّلام تربيت شد و از سرچشمه جوشان علم، ادب، كمال، ايثار و شهادت سيراب گرديد. مورّخان، سنّ شريف حضرت علي اكبر را به سه دسته تقسيم كرده‌اند: دسته اول، هجده يا نوزده سال نوشته‌اند. دسته دوم، بيست يا بيست و سه سال آورده‌اند و دسته‌ي آخر، بيست و پنج يا بيست و هفت سال ذكر كرده‌اند. حضرت علي اكبر از حضرت سجّاد بزرگ‌تر بودند. شواهدي دالّ بر اينكه حضرت علي اكبر، همسر و فرزند داشته وجود دارد. اما به احتمال زياد  فرزند يا فرزندان او به ثمر نرسيدند و نسلي از او باقي نماند و نسل امام حسين عليه السّلام از پسرش حضرت سجاد و دو دخترش سكينه و فاطمه باقي مانده است. مورّخان هيچ كس را در جميع صفات، شبيه پيامبر اسلام ندانسته‌اند مگر حضرت علي اكبر را. حضرت علي‌اكبر در صورت و سيرت ، عفّت و عصمت  ، سخاوت و شجاعت ، شهامت و متانت ، فصاحت و بلاغت ، تواضع و كرامت، اخلاق و مروّت ، كمال و مكارم ، حلم و بردباري ، فضل و بذل ، و تمام صفات و خصوصيات ، نشان از آن اقيانوس بي‌كران فضايل و مكارم آن يكتاي بي‌همتا در ميان آدميان، آن خاتم رسولان و پيامبران يعني منجي بشريت، حضرت محمد بن عبدالله صلي الله عليه و آله و سلم داشت . يكي از كساني كه در كربلا به فضيلت آب آوري دست يافت، حضرت علي اكبر بودند. ايشان يكي از پاسداران جان بر كفي بود كه امام را روز عاشورا همراهي مي‌كرد و يار و ياور و شريك در مشكلات پدر شده بودند. حضرت علي‌اكبر، نخستين شهيد از بني‌هاشم در كربلا ، به‌دست مره بن منقذ عبدي به شهادت رسيدند

 

عبدالله اصغر

 پسر يازده‌ ساله ي امام حسن (ع). روز عاشورا در كربلا حضور داشته است. برخي از مورّخان، مادرش را، زينب دختر سليل (سبيع) بن عبدالله و بعضي ديگر او را كنيز دانسته‌اند. عبدالله اصغر،كنار عمويش امام حسين عليه السّلام در قتلگاه شهيد شده است. قاتل او، مردي از قبيله ميثم به نام بحرين‌كعب ، شمشير كشيد تا بر امام حسين فرود بياوردكه عبدالله اصغر دستش را سپر كرد تا شمشير، به امام حسين عليه السلام اصابت نكند  ودست او قطع شد . دقايقي بعد،كه عبدالله هنوز در دامن عموي بزرگوارش بود و به دلجويي او گوش داشت ، حرمله بن كاهل اسدي گلوي نازك وي را هدف تير قرار داد و او را در‎‎آغوش امام حسين عليه السّلام به شهادت رساند

 

ابوبكر بن الحسن(ع)

نوجوان ديگري كه در روز عاشورا دركربلا حضور فعّال داشت، ابوبكر، پسر امام حسن (ع) معروف به عبدلله اكبر است . مادر بزرگوارش‌،كنيزي به نام رمله بود  او پس از زادواج برادرش حسن مثني ، نزد امام حسين (ع) مي‌رود و سكينه ، دختر عموي خود را خواستگاري و عقد مي‌كند . او بين چهارده تا شانزده سال داشته است. عبدلله اكبر براي حمايت از دين خود،يعني امام حسين (ع) با تمام نيرو مبارزه‌كرد و چهارده نفر را به جهنم فرستاد تا اين‌كه هاني بن ثُبَيت حضرمي او را ازپا در آورد و بي درنگ ،خداوند تبارك و تعالي صورت آن رو سياه را سياه كرد. البته ، تاريخ نويسان ،حرمله يا عبدلله بن عقبه غنوي را نيز به عنوان قاتلان عبدلله اكبر نام برده اند

 

احمد بن حسن

در سن 16 سالگي ،همراه عموي بزرگوارش در كربلا حضور داشت و در روز عاشورا ، پس از يك مبارزه‌ي شديد به شهادت رسيد. مادر بزرگوار او ام بشر، دختر ابي مسعود انصاري كه در ميان بانوان اهل بيت در كربلا بود . او از امام حسين (ع) اجازه ي نبرد گرفت و به ميدان رفت و حدود صد و نود نفر را به هلاكت رساند وخود نيز به شهادت رسيد

 

قاسم بن حسن (ع)

فرزند امام حسن (ع) و يكي ديگر از نوجوانان شجاع و نيرومندي كه روز عاشورا در كربلا حضور داشت.مادر گرامي او مادر همان عبدلله اكبر يعني رمله است . قاسم بن حسن نوجواني نابالغ بود . آن گاه كه امام حسين (ع) او را آماده‌ي‌رزم ديد، دست در گردن او انداخت و گريست . قاسم نيز به گريه افتاد . آن دو، آن قدرگريه كردند تا از هوش رفتند. هنگامي كه به هوش آمدند، قاسم از عموي بزرگوارش اجازه‌ي مبارزه خواست. امام اجازه نداد . اما قاسم، با التماس اجازه‌ي جهاد گرفت . او چنان جنگيد كه با آن كودكي ، سي و پنج مرد جنگي را از پا در آوردو سپس به دست عمروبن سعد بن نفيل ازدي به شهادت رسيد .

   

عمروبن عبدالله جُندَعي

پدر او (قرظه) از اصحاب علي(ع) واز خزرجياني بود كه به كوفه آمد وآن جا ماندگار شد و در ركاب علي(ع)، با دشمنانش جنگيد. عمرو، از كوفه آمد و روز ششم محرم، به سيّدالشهدا (ع) پيوست. امام در گفت وگوهايش با عمر سعد ، او را براي مكالمه مي‌فرستاد واوجواب مي‌آورد، تا آن كه ، شمر از كوفه آمد و اين مذاكره قطع شد. روز عاشورا، جلوي امام حسين (ع) ايستاده بود وتيرهاي دشمن را با سينه و پيشاني خود به جان مي‌خريد واين گونه، از جان امام محافظت مي‌كرد . درحالي‌كه ‌زخم‌هاي زيادي بر پيكرش نشسته بود به امام خطاب كرد كه:"اي پسر پيامبر! آيا وفا كردم ؟" حضرت فرمود:"آري! تو پيش از من به بهشت مي روي. از من به پيامبر سلام برسان و بگو كه من در پي تو مي‌آيم…" در اين هنگام ، عمرو شهيد شد. نامش در زيارت ناحيه آمده است . برخي هم شهادتش را در عرصه‌ي ميدان و پس از رجز و رزم گفته‌اند .

 

عَون بن جعفر

 پسر جعفر بن ابي طالب(جعفر طيّار). مادرش‌ اسماء بنت عُميس بود. او در حبشه به دنيا آمد.جعفر طيّار او را در جنگ خيبر به حضور رسول خدا (ص) آورد. پس از شهادت جعفر طيّار در جنگ موته ، پيامبر خدا فرزندان اورا طلبيد. عبدلله، عون و محمد را حاضر كردند. به دستور آن حضرت، سر هر سه را تراشيدند. پيامبر درباره‌ي عون فرمود :"در خلقت و اخلاق ، شبيه من است ."

در دوران علي(ع)، به آن حضرت پيوست. حضرت، دخترش، ام كلثوم را به همسري او در آورد . عون در زمان امام مجتبي(ع) و سپس امام حسين (ع)، از ياران آن دو بود . همراه همسرش در كربلا حضور داشت. روز عاشورا ازسيد الشهدا(ع) اجازه‌ي جهاد گرفت و به ميدان رفت. نبردي دلاورانه كرد و به شهادت رسيد . هنگام شهادت 56 ساله بود.

 

عَون بن علي بن ابي طالب

اولين كسي بود كه پس از شهادت جمع بسياري از ياران امام ، از جمع برادرانش داوطلب رفتن به ميدان شد . وقتي براي اذن گرفتن آمد، برادرش امام حسين(ع) فرمود:"برادرم! آيا آماده‌ي مرگ شده اي؟" او گفت :" چگونه آماده نشوم ، در حالي كه ترا تنها و بي‌ياور مي‌بينم! " امام دعايش كرد كه برو! خداوند پاداش نيكت دهد. عَون به ميدان رفت،جنگيد و مجروح شدو پس از مدت كوتاهي دشمنان ازهرطرف بر سرش ريختند و او را شهيد كردند.

 

عمرو بن ضَبيعه‌ي تميمي

از سوار كاران دلير كوفه ، كه همراه سپاه عمر سعد از كوفه بيرون آمد ، ولي در كربلا به ياران امام حسين(ع) پيوست و در ركاب آن حضرت شهيد شد. نامش در زيارت ناحيه‌ي مقدس هم آمده است. علت پيوستن او به سپاه امام اين بود كه ديد سپاه‌كوفه، نه شرايط امام را مي‌پذيرد و نه مي‌گذارد كه وي از جايي كه آمده ، به همان جا باز گردد.

 

عمرو بن‌جُناده‌ي انصاري

از شهداي نوجوان كربلا، كه پدرش نيز در ركاب سيدالشهدا (ع) شهيد شد . اين جوان چون خواست به ميدان رود، امام فرمود: "پدر اين جوان كشته شد ، شايد مادرش راضي نباشد كه به ميدان رود."

گفت:" مادرم دستور داده كه به ميدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است ." او كه 9 يا 11 ساله بود، به ميدان رفت و رجز خواند و جنگيد تا كشته شد. سر او را به طرف امام حسين افكندند . مادرش " بحريه بنت مسعود خزرجي " آن سر را برداشت و گفت : " چه نيكو جهاد كردي  پسرم! اي شادي قلبم، اي نور چشمم!"

سپس سر را پرتاب كرد و با آن ، كسي را كشت ، سپس چوبه‌ي خيمه را برداشت كه  به وسيله‌ي‌آن بجنگد .اما امام حسين (ع)  مانع شد و او را به خيمه‌ي زنان برگرداند . نام عمروبن جُناده در زيارت ناحيه‌ي ‌مقدس هم آمده است . در برخي منابع ، عمربن جناده ذكر شده است.

 

عمرو بن خالد حكيم ازدي

از طايفه‌ي بني اسد و از مخلصان وِلاي اهل بيت بود و در كوفه موقعيتي داشت. از قيام كنندگان همراه مسلم بود و پس از شهادت مسلم ، پنهان شد. پس از شهادت قيس بن مُسَهر، به استقبال كاروان حسيني، از كوفه بيرون رفت و در منزلگاه حاجز، همراه غلامش سعد، به امام پيوست. سپاه حرّ مي‌خواست از پيوستن آن دو، به ياران امام جلوگيري كند، امّابا حمايت امام، به سيدالشهداء پيوستند و درعاشورا،در حمله‌ي اول به شهادت رسيد. نام او در زيارت ناحيه هم آمده است.

 

عثمان بن عليّ بن ابي طالب (ع)

 وي برادرعباس است كه مادرش ام البنين و پدرش اميرالمؤمنين است.از آن حضرت نقل شده‌كه: نام او را به ياد برادرم عثمان بن مظعون ،عثمان ناميدم.

وي به تير خولي بن يزيد ، در روز عاشورا مجروح شد و بر زمين افتاد و يكي ديگر از سپاهيان ابن سعد او را كشت. هنگام شهادت 21 سال داشت . نامش در زيارت ناحيه‌ي مقدس آمده است.

 

عبدالرّحمن بن عُروه غفاري

او و برادرش عبدلله، كه هردو دركربلا شهيد شدند، ازاشراف و شجاعان كوفه بودند و به خاندان پيامبر عشق مي‌ورزيدند . جدّشان حراق نيز از ياران علي(ع) بود كه در سه جنگ، در ركاب آن حضرت حضور داشت. اين دو برادر ، با هم از كوفه به كربلا آمده بودند. هردو باهم ،روز عاشورا از سيد الشهدا اذن پيكار گرفتند و باهم به ميدان رفتند . در رفتن به ميدان نبرد از هم سبقت مي‌جستند . هنگام جنگ ، هر كدام يك مصرع از رجز را مي‌خواند و نفر ديگر، مصرع دوم شعر را تمام مي‌كرد . اين دو برادر ، با هم نيز به شهادت رسيدند.

 

عبدالرّحمن بن ربّه انصاري خزرجي

 وي از اصحاب رسول خدا(ص) بود و پس از رحلت آن حضرت نيز از كساني بود كه به اميرالمؤمنين اخلاص داشت و از آن حضرت قرآن را آموخته بود . به نصب علي(ع) در غدير به امامت، گواهي داد . روز تاسوعا با بُريرشوخي مي‌كرد . وقتي گفتند كه الآن چه وقت شوخي است ، گفت :"چرا خوشحال نباشم ؟" ميان ما و بهشت، جز درگيري با اين كافران و شهادت ، فاصله‌اي نيست. او از شخصيت‌هاي بارز شيعي كوفه محسوب مي‌شد و در ايام نهضت مسلم بن عقيل، از مردم به نفع حسين بن علي(ع) بيعت گرفت.

 

عابس بن ابي شبيب شاكري

عابس از رجال برجسته‌ي شيعه و مردي دلير، سخنور، كوشا و تلاشگر، شب زنده‌دار واز طايفه‌ي بني‌شاكر بود . اين طايفه از شيعيان مخلص و فداكار در راه ولايت اميرالمؤمنين بودند و از شجاعان عرب به شمار مي‌آمدند و به آنان  فتيان العرب مي‌گفتند . از كساني بود كه وقتي مسلم بن عقيل، نامه‌ي امام حسين(ع) را براي اهل كوفه خواند ، به پا خاست و اعلام هواداري و حمايت كرد و پس از بيعت كوفيان با مسلم بن عقيل، به عنوان پيك ، نامه‌اي از سوي آنان به امام حسين(ع) در مكّه رساند . دلاوري‌هاي او در كربلا مشهور است . وي همراه هم پيمان خود، شوذب، در حماسه‌ي عاشورا به نبرد پرداخت و شهيد شد . رشادت‌هاي او چنان بود كه سپاه كوفه از نبرد تن به تن با وي ناتوان بودند. به همين دليل، به دستور عمر سعد از اطراف او را سنگباران كردند . او نيز زره از تن بيرون آورد و كلاهخود از سر برداشت و لُخت شد و با تيغ بر دشمن حمله برد و يك تنه ، آن قدر جنگيد تا در قلب ميدان و محاصره‌ي دشمن به شهادت رسيد. سپس سر او را از پيكرش جدا كردند . سر مطهرش دردست عده‌اي بود و هركدام مدعي بود كه من او را كشتم، تا به جايزه‌اي دست يابند .

 

شَوذب، مولي شاكر

وي غلام شاكربن عبدلله همداني بود و از شيعيان برجسته و از بزرگ‌ترين انقلابيون حماسي و مخلص به شمار مي‌آمدكه دركربلا، دركهنسالي به شهادت رسيد . شوذب از حُفّاظ حديث بود و از اميرالمؤمنين (ع) حديث شنيده و نقل مي‌‌‌‌كرد . مجلسي داشت كه شيعيان  به حضورش مي‌آمدند تا ازاو حديث بشنوند. وي همراه عباس، نامه‌ي مسلم بن عقيل را از كوفه به مكّه، خدمت امام حسين (ع) رساند . از مكّه ، همراه امام شد و به كربلا آمد . شهادت او ، بعد از ظهرعاشورا و پس از شهادت حنظله بن اسعد بود .

 

سيف بن حارث بن سُريع جابري

از شهداي جوان كربلاست . نامش در زيارت ناحيه، به صورت شبيب بن حارث آمده است . وي و پسر عمويش، مالك بن عبدلله، به كوفه آمده،در كربلا به امام حسين (ع) پيوستند. روز عاشورا، پس از شهادت حنظله بن قيس، هنگامي كه دشمن ، به خيمه گاه امام حسين (ع) نزديك شده بود، گريان خدمت امام آمدند و اذن ميدان طلبيدند. سپس ، هردو باهم به ميدان رفته ،جنگيدند تا شهيد شدند .

 

حرّبن يزيد رياحي

شهيد والا قدر عاشورا. حرّ ازخاندان‌هاي معروف عراق و از رؤساي‌كوفيان بود. به درخواست ابن زياد ، براي مبارزه با حسين (ع) فرا خوانده شد و به سركردگي هزار سورا برگزيده گشت. گفته‌اند وقتي از دارالاماره‌ي كوفه ، با مأموريت بستن راه بر امام حسين (ع) بيرون آمد، ندايي شنيد كه:"اي حرّ ! مژده باد تو را بهشت...."

در منزل قصر بن بني مقاتل ، راه را بر امام بست و مانع از حركت آن حضرت به سوي كوفه شد . كاروان حسيني را همراهي كرد تا به كربلا رسيدند و امام درآن‌جا فرود آمد . حرّ وقتي فهميد كار جنگ با حسين (ع) قطعي است، صبح عاشورا به بهانه‌ي آب دادن به اسب خويش ، از اردوگاه عمر سعد جدا شد وبه‌كاروان حسين (ع) و جبهه‌ي حق پيوست.سپس اذن ميدان طلبيد . اين انتخاب شگفت و برگزيدن راه بهشت بر دوزخ ، از حرّ، چهره‌اي دوست داشتني و قهرمان ساخت . حرّ ، با اذن امام به ميدان رفت و در خطابه‌اي مؤثّر، سپاه‌كوفه را به خاطر جنگيدن با امام حسين (ع) توبيخ كرد . چيزي نمانده بود كه سخنان او ، گروهي از سربازان عمر سعد را تحت تأثير قرار داده، از جنگ با سيد الشهدا منصرف سازد كه سپاه عمر سعد ، او را هدف تير ها قرار داد . حرّ نزد امام باز گشت و پس از لحظاتي، دوباره به ميدان رفت و با رجز خواني ، به مبارزه پرداخت و پس از نبردي دليرانه ، به شهادت رسيد .

 

  حجّاج بن مسروق جُعفي

 از شهداي‌گران‌قدر عاشورا و مؤذن سيدالشهدا. وي اهل كوفه و از ياران امير المؤمنين(ع) بود . وقتي خبر هجرت امام حسين (ع) را از مكّه به مدينه شنيد، خود را به آن حضرت رساند و همراه امام ،از آن جا به كربلا آمد.همواره ملازم سيّدالشهدا بودودر پنج وقت نماز، اذان مي‌گفت. در مسير راه، وقتي‌كه‌امام حسين به منزلگاه قصر بنيمقاتل رسيد و درآن‌جا  خيمه‌گاه عبيدلله بن‌حرّجعفي را ديد، حجّاج بن مسروق رادر پي‌او فرستاد تا او را به پيوستن به امام فراخوانَد.

هنگامي‌كه‌كاروان حسين(ع) با سپاه حرّبرخوردكردند، او به امر امام، اذان ظهرگفت. در برخي كُتُب ، از او به عنوان مؤذن حسين (ع) ياد كرده اند روزعاشوار به ميدان رفت و جنگيد وغرق خون، نزد امام برگشت. پس ازگفت‌وگويي باسيدالشهدا ، بار ديگر به ميدان رفت و شهيد شد.

 

بِشربن عَمرو حضرمي

نامش‌در زيارت رجبيّه هم آمده است. وي يكي از دو مردي بود كه پيش از به شهادت رسيدن جوانان بني‌هاشم، از ياران حسين(ع) باقي مانده‌بودند. انساني پايدار، بصير و باوفا و ازمردم حضرَموت يمن بود. دركربلا، خود را به كاروان حسين(ع) ملحق ساخت. در همان دوران ، فرزندش‌درشهر ري اسير بود . با آن‌كه امام، بيعت خودرا از او برداشت، ولي حاضر نشد دست از امام بكشد . اغلب مورّخان ، شهادت او را درحمله‌ي اول دانسته‌اند . قبر اودر بقعه‌ي دسته جمعي شهداي‌كربلا، در پايين پاي سيّدالشهداست .

 

امّ وهب

وي دختر عب و همسر عبدلله بن عمير كلبي از طايفه‌ي بني عُليم بود . چون شوهرش تصميم گرفت براي ياري حسين (ع) از كوفه بيرون آيد، امّ وهب نيز اصرار كرد تا او را هم با خود ببرد. آن دو ، شبانه به ياران امام حسين (ع) در كربلا پيوستند. روز عاشورا ، وقتي شوهرش ، عبدلله بن عمير به ميدان رفت، او نيز چوبي به‌دست گرفت و به ميدان شتافت. ولي امام حسين(ع) مانع او شد و فرمود:"بر زنان جهاد نيست0" اما پس از شهادت شوهرش، به بالين او رفت و هنگامي كه صورت او را پاك مي‌كرد، شمر، غلامي را سراغ او فرستاد . آن غلام ، با گرزي بر سر آن زن كوبيد او را شهيد كرد .

 

ابو ثمامه‌ي صائدي

ازياران سيّدالشهدا و شهيدنماز، كه‌روزعاشورا به فيض شهادت رسيد . وي از چهره‌هاي سرشناس شيعه دركوفه ومردي‌آگاه‌و شجاع و اسلحه‌شناس بود . مسلم بن عقيل در ايّام بيعت‌گرفتن از مردم براي نهضت حسيني، او را مسؤول دريافت اموال و خريد اسلحه قرارداده بود.  پيش‌ازشروع درگيري‌هاي‌كربلا،خودرا ازكوفه به‌آنجارساندو به‌امام پيوست . روز عاشورا كه ياران امام حسين (ع) به تدريج شهيد مي‌شدندو ازتعدادشان كاسته مي‌شد ، ابوثمامه هنگام ظهر به خدمت امام آمد و گفت:"جانم فداي تو! چنين مي بينم كه دشمنان به تو نزديك شده اند . به خدا قسم تو  كشته نخواهي شد ، مگر آن كه من، پيش از توكشته شوم. دوست دارم خداي خويش را در حالي‌ديدار كنم‌كه اين نماز را كه وقتش نزديك شده ، بخوانم." امام نگاهي به بالا افكندو فرمود :"نماز را به يادآوردي، خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد . آري، اينك اوّل وقت نماز است ."

مهلتي از سپاه دشمن‌خواستند. آن‌گاه ابوثمامه و جمعي ديگر ، با امام حسين (ع) نماز جماعت خواندند. وي‌جزو آخرين سه نفر از ياران امام بود كه تا عصر عاشورا زنده مانده بودند. برخي گفته‌اند كه در اثر جراحت‌هاي بسيار بر زمين افتاد ، خويشانش او را به دوش كشيده و از ميدان به در بردند و مدت‌ها بعد از دنيا رفت .

 

هفهاف بن مُهَنّد راسبي

 مردي دلير و تك سوار و از شيعيان بصره و از ياران علي (ع) در جنگ‌هاي سه‌گانه‌ي جَمَل ، صفّين و نهروان بود و در جنگ صفّين ، حضرت او را امير طايفه ازد قرار داد . پس از شهادت امير المؤمنين ، از ياران امام مجتبي(ع) بود، سپس به حسين(ع) پيوست. وقتي خبر حركت امام را به سوي‌كوفه شنيد ، از بصره به‌سوي‌كربلاحركت كرد .اما وقتي به‌آن‌جا رسيد،كه حادثه پايان يافته بودوبا تيغ، برافرادسپاه عمر سعد حمله كرد. عدّه‌اي را كشت وخود به شهادت رسيد.

 

وهب بن عبدالله كلبي

 مادر و همسرش نيزدركربلا بودند و به شهادت رسيدند. وهب كه اهل‌كوفه بود، دركربلا، در ركاب امام حسين (ع) حضور داشت. روز عاشورا، پس از حرّ و برير ، به ميدان رفت . مادرش مشوق او در عزيمت به ميدان بود. وقتي پس از مقداري جنگ ، نزد مادرش برگشت، گفت : " آيا راضي شدي؟ "

مادرش گفت : " وقتي راضي مي‌شوم كه در ركاب حسين (ع) به شهادت برسي ."وهب‌ دوباره رفت و جنگيد ، همسرش هم چوبي برگرفت و به ميدان رفت . وهب آن قدر جنگيد تا شهيد شد. همسرش به بالين او رفت و خون از چهره‌اش پاك كرد .  شمر كه شاهد صحنه بود، به غلامش دستور داد تا با چوبي‌،آن زن را به شهادت برساند . همسر وهب ، اولين زني بود كه از سپاه حسين (ع) به شهادت رسيد . در برخي منابع، ماجرايي مشابه اين ،  ولي با تفاوت‌هايي درباره‌ي عبدالله بن عمير كلبي نقل شده و  ام وهب را همسر اودانسته‌اند.

 

نُعَيم بن عجلان انصاري

 نُعيم ازطايفه‌ي خزرج بودو دو برادرش از ياران امام علي (ع) و مدافعان آن حضرت در صفّين بودند. او ازكوفه حركت‌كردو دركربلا، خود را به حسين (ع ) ملحق ساخت و روز عاشورا در حمله‌ي نخست شهيد شد . نام او در زيارت ناحيه‌ي مقدسه و زيارت رجبيّهآمده‌است .

 

نافع بن هلال

نافع، بزرگواري دلاور ، قاري قرآن ،كاتب و از حاملان حديث و از اصحاب امير المؤمنين (ع) بود و در سه جنگ جَمَل ، صفّين و نهروان در ركاب آن حضرت بود . وي از شخصيت‌هاي بارز كوفه بود و پيش از شهادت مسلم بن عقيل ، مخفيانه از كوفه بيرون آمده ، به استقبال امام شتافت، سپس همراه امام حسين (ع) به‌كربلاآمد . در كربلا، همراه عباس (ع) درآوردن آب به خيمه‌ها مشاركت داشت. از جمله كساني بود كه در سخنراني پر شوري ، مراتب وفاداري خويش را نسبت به سيدالشهدا ابراز داشت .

نافع ، نام خود را روي‌تيرهاي زهرآگين خودمي‌نوشت و همواره با آن‌ها تير اندازي مي‌كرد . روز عاشورا وقتي‌تيرهايش‌تمام شد ، شمشيركشيد و برسپاه‌كوفه تاخت. كوفيان با سنگ و تير ، او را مورد ضربه‌هاي خود قرار دادند تا اينكه بازوهايش شكست .سپس او را محاصره‌كرده و دستگير نمودند. سپس‌، به دست شمربه شهادت رسيد.

 

مُنجِح ، مولي الحسين

 نامش منجح بن‌سهم ودرزمان امام مجتبي(ع) ، غلام‌آن حضرت بود . پس از وي، غلام سيّدالشهدا (ع) بود. مادر منجح، در خانه‌ي حضرت سجاد (ع) خدمت مي‌كرد و چون سفركربلا پيش‌آمد ، اين مادر و فرزند ،همراه امام حسين (ع)، از مدينه به‌كربلا آمدند . منجح ،روز عاشورا، پس از نبردي دليرانه در ركاب مولايش به شهادت رسيد و از شهداي اوليه بود . نامش در زيارت مقدّسه و زيارت رجبيّه آمده است .

 

مسلم بن عو سجه‌ي اسدي

اولين شهيد عاشورا كه در حمله‌ي نخست به شهادت رسيد . پيرمردي بزرگوار از طايفه‌ي بني‌اسد و از چهره‌هاي درخشان كوفه واز هواداران اهل بيت (ع) بود. از اصحاب پيامبر (ص) و مسلمانان با سابقه به شمار مي رفت و از آن حضرت روايت هم كرده است . پارسا ، شجاع و سوار كاري نامي بودو در فتوحات اسلامي شركت مي‌كردو در همه‌ي جنگ‌هاي اميرالمؤمنين (ع) حضور داشت . دركوفه، براي حسين بن علي (ع ) بيعت مي‌گرفت . مسلم بن عقيل در برنامه‌ي كوتاه مدت نهضت ، او را در رأس عدّه‌اي از طايفه‌ي مزحج و اسد قرار داد . در نهضت مسلم ، نقش در يافت پول از هواداران و تهيه‌ي سلاح براي نهضت را برعهده داشت . جاسوس  ابن زياد به نام معقل از همين طريق ، به مخفيگاه مسلم پي‌برد.

 

مسعود بن حجّاج

وي و پسرش عبدالرحمن بن حجاج،  درحمله‌ي‌ اول‌به شهادت رسيدند. برخي‌گفته‌اند اين دو همراه سپاه عُمَر، ازكوفه بيرون آمده بودند؛ ولي‌دركربلا به‌سوي حسين(ع)آمدند. نامشان در زيارت ناحيه‌ي مقدس هم‌آمده است.

 

مجمع بن عبدلله عائذي

وي‌از شهداي‌كربلا درحمله‌ي اول است. از قبيله‌ي‌مذجح‌ و اهل يمن بود . در مسير كوفه، در منزلگاه زباله به سيدالشهدا (ع) پيوست و در ركاب امام به‌‌كربلا آمد . نامش در زيارت ناحيه‌ي مقدسه هم‌آمده است.

 

مالك بن عبدلله جابري

وي وبرادرش سيف بن حارث بن سريع، در كربلا به امام حسين(ع) پيوستندو عصر عاشورا، در لحظاتي‌كه سپاه‌كوفه به خيمه‌گاه امام نزديك شده بودند ، اجازه‌ي‌ ‌ميدان گرفته، جنگيدندو شهيد شدند.

 

كنانه بن عتيق تغلبي

پيرمردي از شهداي‌كربلاست‌كه‌درحمله‌ي نخست به شهادت رسيد. وي از قهرمانان‌كوفه و از عابدان و قاريان آن شهر بود و در ايّامي‌كه سيّد الشهدا (ع) به‌كربلا رسيد، خود را به‌آن حضرت رساند. نامش در زيارت ناحيه‌ي مقدس هم‌آمده است.

 

قعنب بن عمرو نَمُري

اوكه ازشيعيان بصره بود، همراه حجاج بن بدر، خدمت اباعبدلله نامه بردندو نزدآن حضرت ماندند،تا آن‌كه روز عاشورا ،درحمله‌ي اوّل شهيدشدند.

 

قارب، مولي الحسين

وي غلام سيد الشهدا (ع) بود . مادرش فُكيهه ،كنيزآن حضرت بود و در خانه‌ي‌رباب، همسرامام، خدمت مي‌كرد . قارب همراه امام از مدينه به‌كربلاآمد و روزعاشورا در ركاب سيّدالشهدا به شهادت رسيد. نامش در زيارت ناحيه‌ي مقدسه هم‌آمده است.

 

قاسط بن زُهير تَغلبي

 از شهداي حمله نخست در روز عاشورا است .پيرمردي از طايفه‌ي بني تغلب بن وائل بود .او و برادرانش مُقسط و كردوس ، هرسه از اصحاب اميرالمؤمنين بودندكه در ركاب آن حضرت  درجنگ هاي سه گانه شركت داشتند. پس از شهادت علي(ع)، دركوفه ماندند. چون خبر آمدن حسين(ع) را به سوي كوفه شنيدند، شب عاشورا مخفيانه خود را به امام رساندند. هر سه برادر، روز عاشورا به شهادت رسيدند.

 

عَمار بن حسان طلايي

از شهداي‌كربلاست‌كه نامش در زيارت ناحيه‌ي مقدس هم آمده است. وي از شيعيان خالص و از شجاعان معروف بود. از مكهّ همراه امام به كربلا آمدو در پيشِ روي آن حضرت به شهادت رسيد.

 

مسلم،مولي عامربن مسلم

از شهداي كربلا ،كه غلام عامر بن مسلم بود.عامر،خود در كربلا به شهادت رسيد.در برخي نقل ها نام او سالم آمده است.

 

 

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
کدامین نام

کاش میگفت دوستم دارد

همان گونه که قلبم برایش میگفت که دوستش دارد.

کاش احساسم میکرد که چگونه برایش مردم.

هر لحظه که چشمانم بر نوشته هایش میافتد دوباره به فکر آنم که چگونه بنویسم برایش که دوستش دارم .

کلمه ها را گم کرده ام دیگر نمیدانم با کدامین کلمه نام او را بیاورم .

یکتا یا پگاه یا سحر یا مهتاب یا خورشید و پرنده و ستاره و آسمون نمیدانم دیگر.

دیگر نمیدانم کدامین آسمان را باید بهانه کنم که قاصدک هایم را با اشعارم راهی دیارش کنم.

به کدامین قاصدک باید بسپارم دلم را نمیدانم نمیدانم .


روز هایی بود این روزهای اخیر که عاشق کسی شده بودم که حتی ندیده بودمش ، به قول دوستان از میان دو سیم . تمام هنرم صدام ، متن های عاشقانه خودم که هیچ وقت فاش نکردم را برایش خواندم . ( البته خیلی کمش رو ) هیچ چیز نماند که از خودم برایش نگفته باشم . خودم میگفتم که صادق باشین دوستان ولی امروز پشیمانم ، بعضی موقع نباید صادق بود . دوست دارم داد بزنم که چقدر دوستش دارم ولی نمیشود .

از وقتی که عشق اول زندگیم رو از دست دادم این اولین بار بود که حس میکردم دارم عاشق میشم . ولی انگار اشتباه میکردم  شایدم نه و اون اشتباه میکرد.

دوستت دارم پگاه دوستت دارم یکتای عالم .

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
جهل مکان مذهبی

  

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
تكبر

تكبر نوعي خود ستايي و خودخواهي بيجاست و شتابزدگي در كارها نوعي ابلهي است و ابلهي نشانه ضعف روحي است. زياده‌روي در هر چيز موجب هلاكت است
امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
شب های بدون تو

هزاران شب بدون تو سر کردم تا یک بار دیگر نگاه گیرایت را ببینم

هزاران قطره اشک از چشمانم جاری شد تا دوباره احساست کرده باشم.

اما چه فایده تو اینجا نیستی و نخواهی بود ، تو هنوز به فکر اوج آسمانی و من در فکر پریدن .

بار ها شده است فکر کنم آیا واقعا دوستت دارم یا این ه مثل پرواز خیال و توهمی بیش نیست ؟

بار ها شده است که نداشتمت هر بار که آرزوی داشتنت را داشتم تو نبودی و هر بار که تو بودی من به فکر آروزهام نبودم .

کجایی امشب نمیدانم ولی قلب من هنوز به دنبال توست .

میخواهم بدانی قلبم دست توست.

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
زينت

بردباري زينت انسان است
امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
خورشید من

ای آنکه دیوانه وار دوستت دارم

ای آنکه مجنون وار دیوانه ات شده ام

ای آنکه فرهادوار بیستون شکن تو شده ام

یه لحظه نگاهم به چشمانت دوخته شد 

میدانی چه شد ؟

جان از تن بدادم و دلداده ات شده ام .

یک آن لبانت را دیدم و صوتت را شنیدم .

دانی چه شد؟

روح از تن بدادم و شیفته و شیدایت شده ام .

صدای لبخندت را شنیدم و به یکباره همه جا سکوت شد .

گویی همه عالم به دیدن لبخندت شده اند.

داشتم نگاهت می کردم همه جا تاریک شد .

میدانی چه شد؟

خورشید و ماه و ستارگان همه به احترام تو رفته بودند.

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
نیمه گمشده 1

نیمه گمشده من کجای این دنیا گم شدی ؟

یعنی تو کی میتونی باشی و چقدر منو دوست داری ؟

تا حالا هر کسی رو که میدیدم فکر میکردم نیمه گمشدمه اما چند وقتی فکرم میکنم من اصلا نیمه ای ندارم من خودم کاملم .

هر کسی که فکر میکرد نیمه منه کرمو از آب در اومد ولی حالا این منم که نشستم تا یه نیمه سالم پیدا کنم.

همه ما آدما چه دختر وچه پسر دنبال کسی می گردیم که ما رو کامل کنه نه اشتباه گفتم ما میگردیم دنبال یه سرگرمی برای شبامون برای تنهاییامون . ما دنبال چیزایی میریم که واقعا بیهودن .

نمیدونم عشق این وسط چی بود . یه موقع فکر میکردم هر کسی می تونه عاشق باشه ولی انگار که خیط کاشتم و هیچ کی بجز خودم قدر عشق رو نمیدونه . اونایی که فکر میکردم عاشقن و واقعا راست میگن سریدن و دو رو از آب در اومدن .

اما من هنوز عشق قدیمیم رو به یاد دارم و هنوزم بهش اعتقاد دارم .

به عشقت که هیچ وقت دورو نیست .

امید

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
زندگیت چه شکلی داره ؟؟؟

به آبی آسمون :

وقتی به پهنای آسمون نگاه میکنی فکر میکنی کاش زندگی منم انتها نداشت و هر چی میرفتم به بن بست نمیخوردم . آبی آسمون می تونه تلالو آبی دریا باشه یا بر عکس ، پس همیشه باید زندگیت رو در برابر چیزی بسنجی که کران داشته باشه!!!

به سبزی درخت :

درخت هم سبزه هم زرده و بعضی وقت ها هم بی رنگه ، زندگی سرشار از افت و خیزه ، گاهی اول بهاری و از شوق بهار شکوفه میزنی و زندگیت توپ توپ میشه وسطاش سعی میکنی میوه بدی و آخر سر که میوت رسیده شد میندازیشون زمین تا دیگران ازش استفاده کنن . اگر کاج باشی و همیشه به فکر خودت باشی هیچ کس دور و برت نمیمونه چون فقط خودت سبز می مونی و میوت هم فقط به درد خودت می خوره ولی اگر سیب باشی میوت رو همه می خورن و خودت هر وقتی زمستونا خشک میشی و بی رنگ میشی ولی خوشحالی که بقیه خوشحالن !!! انتخاب با خودته !!!

با اولین نگاه :

با اولین نگاه میشه متنفر شد هم میشه عاشق شد. ولی یادت باشه که تو زندگی همیشه اولین نگاه بهترین نتیجه رو نمیده ، این به خودت بستگی داره که چجوری به اون نگاه وسعت بدی ، اگر نگاهت کوتاه باشه شک نکن که شکست می خوری و اگر نگاه بلندی داشته باشی میتونی موفق ترین آدم زمین و آسمون بشی . پس یادت باشه اگر خواستی با اولین نگاه و اولین اشاره چیزی رو انتخاب کنی به آینده اون هم فکر کنی!!!

خودم یا دیگری؟ :

بعضی وقت ها پیش میاد که می خوای تصمیم بگیری که خودت مهمتری یا دیگری !!! بعضی کارها هست که به نفع تو نیست ولی یکی دیگه رو خیلی خوشحال میکنه و بعشی از کارها هم هست که مستقیم به تو ضرر شدید میرسونه ولی به کسی که دوستش داری نفع کمی یا زیادی میرسونه ؛ اینجاست که باید فکر کنی که چقدر طرفت رو دوست داری؟! یادت باشه آدمی که عاشقه اول به عشقش فکر میکنه و بعد به خودش ، پس سعی کن اون رو تو اولیت بذاری حتی اگر بهت ضرر میزنه!! اینجوری عشقت رو حفظ میکنی

به سخاوت بارون :

همیشه چیزایی تو زندگی هست که بخوای بخاطر دیگران از دست بدی !!! همیشه یادت باشه که بارون نگاه نمیکنه که چه کسی شکر گذاره و چه کسی نیست ، اون فقط نعمت خودش رو اهداء میکنه و گاهی مردم بعد از گذشت چندین روز میفهمن که بارون چی بهشون داده و یا وقتی می فهمن که بارون دیگه اون نعمتو براشون نیاره . پس یادت باشه که بدون انتظار اهداء کنی و به فکر برگشت اون چیزی که اهداء کردی نباشی !!!

به بزرگی خدا:

و در آخر یادت باشه که خدایی که بالاسره توست چقدر بزرگه !!! هیچچ انتظری از بندش نداره حتی اگر بهش فحش هم بدی و باهاش بد باشی نعمت نفس رو ازت نمیگیره و همیشه امیدوار به این هست که تو بهش برگردی !!! پس ای عبدالله تو هم سعی کن از خدا یاد بگیری که بدون نیاز باشی و بدون کینه ؛ خیلی ها دور و بر آدم هستن که ناسپاسن و نادون ولی این تو هستی که با صبر و تحمل می تونی تو قلبشون نفوذ کنی.


امیدوارم از این نوشته که توسط خودم اندیشیده و نوشته شده لذت ببرین

امید رضا قجر

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
من عشق رو چجوری دیدم ؟!

این روز ها هر وقت دلم میگرفت می اومدم و یه مطلب عاشقانه از خودم می نوشتم و گاهی هم خودکار شعر میشد.

بعضی از روز ها بود که تو رو داشتم و بعضی از روز ها هم نداشتمت .

روزهایی که داشتمت عشقت رو درک نمیکردم و روزهایی که نداشتمت تازه می فهمیدم که معنی عشق چیه !!!

روزای آخر سال 89 بود که داشتم بهت فکر میکردم و خاطراتم و مرور میکردم ، به خودم می قبولوندم که نمیتونم بهت برسم . 

سال تحویل طبق معمول هر سال دلم گرفت ، لحظه ای که مداح امامزاده و مردم داشتن دعای تحویل سال رو تکرار میکردن من هم با همون بغضم و گریه هام جلوی حرم امازاده ایستاده بودم و داشتم همزمان هم به تو و هم به زندگیم فکر میکردم و بلند بلند دعا رو می خوندم !!!

همه بغل دستیای من که ایستاده بودن از صدای من خوششون اومده بود که داشتم با یه حالت آوازی قشنگ می خوندم ( یه دختره و مادرش که سمت راست من ایستاده بودن داشتن از اول تا آخر منو نگاه میکردن ) (( البته من مستقیم جلوی حرم و وسط ایستاده بودم و بقیه مردم پشت من بودن و هیچ کس جلوی من نبود ))

خلاصه من تو حال خودم بودم و به هیچ چیزه دیگه نمیتونستم فکر کنم و حتی مادرم که کنارم ایستاده بود رو یادم رفته بود.

بعد از سال تحویل برگشتیم خونه و من خوابم برد .

فرداش که ساعت 7 صبح بیدار شدم نشستم پشت لب تاپم و طبق معمول درگیر با مودم adsl و بالاخره وصل شدم به نت !!! همینجوری داشتم تو نت دور میزدم که دوست عزیزم حمید آن شد و با هم شروع به چت کردیم و روز اول و دوم و اینجوری گذروندیم تا اینکه رسیدیم به شب سه شنبه و داشتم با دوستم حمد چت میکردم که حمید آدرس جدید وبلاگش رو برام ارسال کرد و رفتم ببینم چی زده و وقتی دیدم که لینک منو نزده بهش گفتم که لینک من کو و این باعث شد که یک سری به وب خودم بزنم .

وقتی داشتم نظرات وبلاگم رو می خوندم دیدم .... برام نظر خصوصی گذاشته که برم ایمیل خودم رو بخونم .

ایمیل رو باز کردم و دیدم چیزی از اون توش نیست ، تازه یادم اومد که اون ایمیل اصلی من رو نداره ، رفتم تو ایمیل یاهوی خودم و ایمیلم رو چک کردم که دیدم در نهایت ناباوری برام ایمیل جدایی زده !!!

من که با اون از این حرف ها نداشتم ، پس چی شده بود که این ایمیل رو برای من زده بود؟

راستش الانم که دارم اینو برای تو و دوستام می نویسم نمیدونم چی شده !!!

راستش اون تو بودی !!!

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
عشق

مي خواهم باشم! براي چشمانت! كه ستاره شبهاي تاريك من است!
براي شنيدن خنده هايت ، براي تصور آينده هاي هنوز نيامده!
آينده هايي كه هرگز نخواهند آمد و فقط در تصور ما شيرين است!
چه فرق مي كند؟ چه واقعي چه تصور!
خنده هاي توست كه دلهره هاي هميشه ام را مي ربايد!
مي ربايد و از همه حس ها آنچه به من برمي گرداني شادي و آرامش است…بخند!
به خاطر كودكاني كه امشب در هر جايي از دنيا متولد شده اند.
تو كه مي خندي ، زمين آبستن كودكاني از جنس لبخند مي شود!
كودك كه باشي به خاطر كودكان كه بخندي
به كودك بودنهاشان كه مي خندي زيبا مي شوي .
بعد بشين در گوشه اي خلوت از تنهايي هايت شعرهايم را بخوان و باورم كن.
مرا و عشقم را! آنوقت ايمان دارم كه از اين بيشتر شاعر مي شوي!
كودكي اگر كه كرده باشي
اگر كه چهار دست و پا در آفتاب روي خاكهاي حياط رفته باشي!!!!! و
به ريش دنيا خنديده باشي! و رفته باشي ،
به اينهمه قصاوت كه خنديده باشي
آنوقت حتما شاعر مي شوي!كودكي اگر كه كرده باشي…
مي خواهم بمانم ! ماندنم گران اگر كه تمام شود حتي!
دارم كودكي هايم را به ياد مي آورم!
تو كه مي خندي جهان به زيبايي لبخند حقيقي كودكيهايم مي شود…
كودكي نكرده ام، سالهاست. حالا كه مي تواني ،
حالا كه فقط تو مي تواني بخندانيم ، بخند كه دارم باز ميگردم به كودكي…
به روزهاي خنده هاي واقعي ، به روزهاي مهربانيهاي بي مهابا،
به آن روزهايي كه هنوز جدايي را نمي دانستم كه چيست…
چه اهميت دارد كه كودكي كرده باشم يا نه، چه اهميت دارد؟
تو كه باشي تو كه مي خندي دوباره كودك مي شوم… .
بخند…با من …براي من…همين!
هنوز دوستت دارم و هنوز همين براي ادامه حياتم كفايت مي كند…
امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
ارتباط انسانی از راه اینترنت

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
من و امتحان ++C و رفع اشکال #C

امروز دیگه انتهای هنر من بود !!!

روز امتحان برنامه نویسی پیشرفته  بود و من باید حداقل با انتهای غرورم یک دور کتاب یا جزوه رو میخوندم.

( من و خوندن درس برنامه نویسی ؟!! من بزور جزوه مینوشتم چه برسه که بخونمش!!! )

شب قبلش یکی از دوستای دوره دبیرستان که اسمش میلاد هست زنگ زده بود و میگفت دستم به دامنت که برنامه #Cاستاد قاضی سعیدی که باسه یکی از دخترای همکلاسیم هست دست منه و اجرا نمیشه و بچه ها گفتن فقط تو می تونی درستش کنی .... .

خلاصه افتاده بودم تو دردسر ! از یک طرف بهترین رفیق دبیرستانم بود و نمیتونستم بگم نه ، از طرفی هم خودم بعد از ظهر امتحان داشتم .

خودم رو زدم به خریت و گفتم فردا صبح بیا یونی سایت فنی 1 .

روز امتحان 8 صبح بهم زنگ زد که بگه من ساعت 9/5 میام دانشگاه ! مجبور شدم بگم منم میام.

هیچی .... رسیدم دانشگاه و بعد از 10 دقیقه میلاد هم رسید .

من لب تاپ همرام بود و بدون باتری ، پس برق می خواستم و سایت فنی 1 هم برقش قطع بود .

رفتیم سایت فنی 2 ، اولش بسته بود ولی چون دیگه اونجا می تونستم از بند پ استفاده کنم رفتم تو .

نشستیم و من برنامش رو ازش گرفتم یه نگاه بهش انداختم و در نهایت ناباوری دیدم برنامه زیادی سادست و بهش نمیاد 30 تومن قیمت داشته باشه . ( به من می گفت با 10 تومن می نوشتمش )

ازش پرسیدم برنامه رو کی نوشته؟ یهو گفت که داده قزوین زادگاهش یکی باسش نوشته !

تازه فهمیده بودم که قزوینیا عجب تنبلایین!!!

برنامش یه مشکل داشت که باسش درستش کردم و دیگه دیر شده بود و می خواست بهش بگم که برنامه چجوری کار میکنه !!!

آخه چطوری باید بهش میگفتم ؟؟؟ طرف خودش تو ++C میلنگه چه برسه بهش بگم #C چجوری کار میکنه !!!

منم خط به خط زور می زدم که سادش کنم و نمیتونستم !!! ( دیگه داشتم قاطی می کردم )

خلاصه خودشم هم فهمیده بود که کار اون نیست که #C بفهمه !!!

ساعت 12/5 بود و منم گرسنم شده بود .

بهش گفتم پاشو بریم یه چیزی بخوریم و رفتیم بوفه و یه ساندویچ زدیم تو رگ و اونم یه نفر بهش زنگ زد و گفت می خواد بره .

منم ساعت 4/5 امتحان داشتم و ساعت 1 بود.

یعنی باید تو 3 ساعت کل امتحان رو می خوندم . وای که داشتم دیوونه میشدم .

حوصله و حالشم نداشتم و پاشدم رفتم سایت فنی 1 .

نشستم و تو عرض 20 دقیقه کل جزوه رو مرور کردم و شروع کردم به خوندن کتاب .

جاهای مهمش رو خوندم که دیدم خسته شدم . دو تا از دوستان هم داشتن با هم رفع اشکال می کردن و پشت من نشسته بودن .

من با تمام خستگیم هی میرفتم بیرون و هی می اومدم .

خلاصه زمان گذشت و وقت امتحان رسید .

رفتم سر جلسه و سوال رو گرفتم و با تمام خستگیم شروع کردم به حل کردن سوالا ( اه . این سوال اول چی بود دیگه ؟؟ آخه آدم سوال می ده که تریس کنن کلاً 5 خط ولی این سوال خودش 20 خط بود)

من همینطور بدون کوچکترین فکری همینطور مینوشتم و کارم به برگ دوم هم رسید .

رسیدم به سوالی که نخونده بودم و گیر کردم و نیم ساعت وقت داشتم . اسنجا بود که فهمیدم تجربه عجب چیزیه !!! از تجربه برنامه نویسیم استفاده کردم و تونستم یه روش از خودم ابداء کنم و تمومش کنم !!!

اههههههههههههههههههههههههه نفر اول بلند شدم و همه کف کرده بودن !!!

به قول یکی از دوستانم ( آقای نصیری ) نتیجه اخلاقی موضوع :

1- هیچ وقت روز امتحانتون قرار رفع اشکال یه چیزه دیگه رو نذارین.

2- هیچ وقت خوندن درس رو به همون روز نسپارین .

3- هیچ وقت به مهارت گذشتتون نه مغرور بشین و نه ازش بگذرین.

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
ارتباط انسانی از راه اینترنت

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
بازگشت من به دنیا

حدود یک ماه و نیم پیش بود که من تصادف کردم !!!

خیلی ناراحت بودم .چون همه چی بهم ریخته بود.

دو روز قبل از امتحان میان ترم ریاضی بود و من با یه موتور سیکلت شاخ به شاخ کرده بودم و دو تا دستام شکسته بود.

خلاصه عالم و آدم بر علیه من شده بودند .

تو دانشگاه مسابقه برنامه نویسی بود و من می خواستم که حتما شرکت کنم ولی نمیشد و بچه ها هم حوصلش رو نداشتن.

وقت باز کردن دستام درست می افتاد یک هفته قبل از امتحانای ترم دانشگاه .

داداشم منو تو شک انداخته بود که برم ترم رو انصراف بدم.

خودم به خاطر یک درس که از ترم یک همرام بود دلم نمیومد که همچین کاری کنم.

کسایی که بخاطر اونا دستم شکسته بود حتی یک اس ام اس هم ندادن که مردی یا زنده ای .

دوستای همکلاسیم رو بهتر شناخته بودم چون دیگه وسطشون نبودم . حالا از دور نگاه می کردم.


خاطره جالبی بود نه؟؟؟

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
برنامه منظم هر دانش‌آموزی را به دانشگاه می‌رساند

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
نقش عروسک درمانی در بهداشت روانی کودک

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
نقش مدرسه در سلامت روان دانش‌آموزان

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
معجزه ای برای رشد ذهنی کودک

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
رنگ و کودک

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
چگونه هوش کودکان را بیازماییم؟

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
هنر رفتار با افراد دشوار

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
سلام

سلام  دوستان   عزیزم خسته نباشید به علت مشکلات نتوانستم به وبلاگم سری بزنم از حسن نظرات شما سپاسگذارم از خداوند آرزوی موفقیت  برایتان دارم

و آرزوی سالی پراز شادی و سربلندی

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
<no title>

شادروان ناصر سراوانی

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
امار فوتی های آذر ماه90

مادری محمد شاه جان۱۸/۰۹/۹۰
ناصر محمد حسن۲۱/۰۹/۹۰
مادری محمد اکبر۲۴/۰۹/۹۰
محمد علم۲۷/۰۹/۹۰

رو حشان شاد ویادشان گرامی...........
امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
هنر مندان بزرگ سیستانی

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
اقلیت های طایفه ای روستای گوگل

روستای گوگل بیشتر از طایفه سراوانی است......

این روستا از قومیت های سیستانی وکوهساری وترک وبلوچ ومحلی ها....

امتياز بدهيد : 1 2 3 4 5 6 | امتياز : <-PostVote->
موضوع : | بازديد :
برچسب ها : ,
نوشته شده در يکشنبه 16 بهمن 1390 توسط Ebrahim Kalate Rahmani | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» نرم افزار ارسال اس ام اس با شماره دلخواه بدون محدودیت + راهنما
» عینک پلیس S8406
» عینک پلیس S8364
» عینک پلیس S8297
» عینک پلیس S2999
» عینک پلیس S8362
» نگین زیبایی دندان
» اتو مو هفت کاره
» موچین چراغدار
» گردنبند ماه تولد
» دزدگیر درب و پنجره
» موبر SunDepil
» آشنایی با 400 خط تولید درامد زا
» کتاب آموزش خیاطی نوین
» کتاب چهار فصل ازدواج
» کتاب رازهای جذب دیگران
» کتاب آنچه که زنان دوست دارند بشنوند
» کتاب جسارت عشق
» کتاب از آن تیپ دخترها نباشید
» کتاب زنانی که مردان عاشقشان می شوند
» کتاب چگونه مردان را به گوش دادن وادار کنیم
» کتاب صد و یک روش رمانتیک بودن
» کتاب چرا زنان خسته به نظر می رسند
» کتاب اعتماد به نفس
» کتاب شور و عشق زندگی
» چهار قانون طلایی لاغر شدن
» کتاب تغذیه کودکان
» کتاب میوه درمانی
» کتاب داروشناسی
» کتاب خانه داری
» کتاب داریوش کبیر
» مجموعه کارتونهای قدیمی
» آموزش بورس
» مدیران موفق
» راهنمای دریافت بورس تحصیلی از دانشگاههای خارجی
» مجموعه نمونه قرارداد ها
» مجموعه اساس نامه ها ،راهنمای ثبت شرکتها و مجوزها
» راهنمای ثبت اختراع
» پرسش و پاسخ مسائل تربیتی کودک و نوجوان توسط استاد دهنوی
» ژورنال عکس ساختمان و معماری
» مجموعه سخنرانی های دکتر علی شریعتی
» آموزش پخت ماهی
» 600 طرح توجیهی اقتصادی درآمدزا
» آموزش مکانیک خودرو پژو 405
» آموزش مکانیک خودرو سمند samand
» آموزشی قالیبافی و تابلو فرش
» آموزش دفاع شخصی
» آموزش پرورش شترمرغآموزش پرورش شترمرغ
» آموزش تعمیرات لپ تاپ
» مستند شاخص
» صد هزار کتاب،پروژه،پایان نامه و مقاله عمومی و تخصصی
» ماشینهای جادویی
» مدلهای آماده تری دی مکس پک شماره دو
» مدلهای آماده تری دی مکس پک شماره یک
» مجموعه نرم افزارهای سونی اریکسون سری K,W,Z
» گلچین صوتی مداحی و سینه زنی محرم
» آموزش شعبده بازی استاد کاوه
» آموزش ساخت گل شیشه ای نشکن
» سیزده غذای خوشمزه ملل مختلف
» نرم افزار تولید امواج مغزی
» مستند کریستیانو رونالدو
» مستند دفاع مقدس
» جادوگر موبایل 2
» مجموعه مستندهای National Geographic
» مجموعه نرم افزار برای پاکت پی سی
» مستند سرزمین اکتشافی ماموتها
» مستند مرگ مرد یخی
» گلچین مداحی حضرت فاطمه (س)
» مجموعه تصاویر مذهبی
» مستند شهادت آب
» مستند سیره عملی امام روح الله
» مجموعه ابزارهای فتوشاپ
» مستند همگام با دایناسورها
» گلچین مداحی نزار القطری
» آموزش فوتبال از مبتدی تا حرفه ای
» آموزش پرورش مرغ تخم گذار
» آنچه زنان باید درباره مردان بدانند
» آنچه مردان باید در مورد زنان بدانند
» مستند چنگیزخان مغول
» مستند دیکتاتور بزرگ هیتلر
» مستند بهشت پرندگان
» آموزش کامل زبان انگلیسیRosetta Stone
» پکیج کامل آموزش زبان انگلیسیTell Me More
» آموزش نقاشی چهره
» آموزش حرفه ای 3DS Studio Max
» مستند راز
» آموزش تکنیکها و مهارتهای کار با توپ
» عجایب فوتبال
» آموزش فوتبال دیوید بکهام
» آموزش حرفه ای فتوشاپ
» مجموعه کامل طراحی سایت
» لذت آشپزی با تیم مالزر
» 7000 زنگ موبایل
» موسیقی درمانی
» آموزش پر درآمدترین شغلها
» 8500 بازی موبایل
» نرم افزارهای موزیک سازی و تغییر صدا
» آموزش پخت پیتزا
صفحات ديگر
صفحات
صفحه قبل 1 ... 625 626 627 628 629 630 631 632 633 634 635 636 637 638 639 640 641 642 643 644 645 646 647 648 649 650 651 652 653 654 655 656 657 658 659 660 661 662 663 664 665 666 667 668 669 670 671 672 673 674 675 676 677 678 679 680 681 682 683 684 685 686 687 688 689 690 691 692 693 694 695 696 697 698 699 700 701 702 703 704 705 706 707 708 709 710 711 712 713 714 715 716 717 718 719 720 721 722 723 724 725 726 727 728 729 730 731 732 733 734 735 736 737 738 739 740 741 742 743 744 745 746 747 748 749 750 751 752 753 754 755 756 757 758 759 760 761 762 763 764 765 766 767 768 769 770 771 772 773 774 775 776 777 778 779 780 781 782 783 784 785 786 787 788 789 790 791 792 793 794 795 796 797 798 799 800 801 802 803 804 805 806 807 808 809 810 811 812 813 814 815 816 817 818 819 820 821 822 823 824 825 826 827 828 829 830 831 832 833 834 835 836 837 838 839 840 841 842 843 844 845 846 847 848 849 850 851 852 853 854 855 856 857 858 859 860 861 862 863 864 865 866 867 868 869 870 871 872 873 874 875 876 877 878 879 880 881 882 883 884 885 886 887 888 889 890 891 892 893 894 895 896 897 898 899 900 901 902 903 904 905 906 907 908 909 910 911 912 913 914 915 916 917 918 919 920 921 922 923 924 925 926 927 928 929 930 931 932 933 934 935 936 937 938 939 940 941 942 943 944 945 946 947 948 949 950 951 952 953 954 955 956 957 958 959 960 961 962 963 964 965 966 967 968 969 970 971 972 973 974 975 976 977 978 979 980 981 982 983 984 985 986 987 988 989 990 991 992 993 994 995 996 997 998 999 1000 1001 1002 1003 1004 1005 1006 1007 1008 1009 1010 1011 1012 1013 1014 1015 1016 1017 1018 1019 1020 1021 1022 1023 1024 1025 1026 1027 1028 1029 1030 1031 1032 1033 1034 1035 1036 1037 1038 1039 1040 1041 1042 1043 1044 1045 1046 1047 1048 1049 1050 1051 1052 1053 1054 1055 1056 1057 1058 1059 1060 1061 1062 1063 1064 1065 1066 1067 1068 1069 1070 1071 1072 1073 1074 1075 1076 1077 1078 1079 1080 1081 1082 1083 1084 1085 1086 1087 1088 1089 1090 1091 1092 1093 1094 1095 1096 1097 1098 1099 1100 1101 1102 1103 1104 1105 1106 1107 1108 1109 1110 1111 1112 1113 1114 1115 1116 1117 1118 1119 1120 1121 1122 1123 1124 1125 1126 1127 1128 1129 1130 1131 1132 1133 1134 1135 1136 1137 1138 1139 1140 1141 1142 1143 1144 1145 1146 1147 1148 1149 1150 1151 1152 1153 1154 1155 1156 1157 1158 1159 1160 1161 1162 1163 1164 1165 1166 1167 1168 1169 1170 1171 1172 1173 1174 1175 1176 1177 1178 1179 1180 1181 1182 1183 1184 1185 1186 1187 1188 1189 1190 1191 1192 1193 1194 1195 1196 1197 1198 1199 1200 1201 1202 1203 1204 1205 1206 1207 1208 1209 1210 1211 1212 1213 1214 1215 1216 1217 1218 1219 1220 1221 1222 1223 1224 1225 1226 1227 1228 1229 1230 1231 1232 1233 1234 1235 1236 1237 1238 1239 1240 1241 1242 1243 1244 1245 1246 1247 1248 1249 1250 1251 1252 1253 1254 1255 1256 1257 1258 1259 1260 1261 1262 1263 1264 1265 1266 1267 1268 1269 1270 1271 1272 1273 1274 1275 1276 1277 1278 1279 1280 1281 1282 1283 1284 1285 1286 1287 1288 1289 1290 1291 1292 1293 1294 1295 1296 1297 1298 1299 1300 1301 1302 1303 1304 1305 1306 1307 1308 1309 1310 1311 1312 1313 1314 1315 1316 1317 1318 1319 1320 1321 1322 1323 1324 1325 1326 1327 1328 1329 1330 1331 1332 1333 1334 1335 1336 1337 1338 1339 1340 1341 1342 1343 1344 1345 1346 1347 1348 1349 1350 1351 1352 1353 1354 1355 1356 1357 1358 1359 1360 1361 1362 1363 1364 1365 1366 1367 1368 1369 1370 1371 1372 1373 1374 1375 1376 1377 1378 1379 1380 1381 1382 1383 1384 1385 1386 1387 1388 1389 1390 1391 1392 1393 1394 1395 1396 1397 1398 1399 1400 1401 1402 1403 1404 1405 1406 1407 1408 1409 1410 1411 1412 1413 1414 1415 1416 1417 1418 1419 1420 1421 1422 1423 1424 1425 1426 1427 1428 1429 1430 1431 1432 1433 1434 1435 1436 1437 1438 1439 1440 1441 1442 1443 1444 1445 1446 1447 1448 1449 1450 1451 1452 1453 1454 1455 1456 1457 1458 1459 1460 1461 1462 1463 1464 1465 1466 1467 1468 1469 1470 1471 1472 1473 1474 1475 1476 1477 1478 1479 1480 1481 1482 1483 1484 1485 1486 1487 1488 1489 1490 1491 1492 1493 1494 1495 1496 1497 1498 1499 1500 1501 1502 1503 1504 1505 1506 1507 1508 1509 1510 1511 1512 1513 1514 1515 1516 1517 1518 1519 1520 1521 1522 1523 1524 1525 1526 1527 1528 1529 1530 1531 1532 1533 1534 1535 1536 1537 1538 1539 1540 1541 1542 1543 1544 1545 1546 1547 1548 1549 1550 1551 1552 1553 1554 1555 1556 1557 1558 1559 1560 1561 1562 1563 1564 1565 1566 1567 1568 1569 1570 1571 1572 1573 1574 1575 1576 1577 1578 1579 1580 1581 1582 1583 1584 1585 1586 1587 1588 1589 1590 1591 1592 1593 1594 1595 1596 1597 1598 1599 1600 1601 1602 1603 1604 1605 1606 1607 1608 1609 1610 1611 1612 1613 1614 1615 1616 1617 1618 1619 1620 1621 1622 1623 1624 1625 1626 1627 1628 1629 1630 1631 1632 1633 1634 1635 1636 1637 1638 1639 1640 1641 1642 1643 1644 1645 1646 1647 1648 1649 1650 1651 1652 1653 1654 1655 1656 1657 1658 1659 1660 1661 1662 1663 1664 1665 1666 1667 1668 1669 1670 1671 1672 1673 1674 1675 1676 1677 1678 1679 1680 1681 1682 1683 1684 1685 1686 1687 1688 1689 1690 1691 1692 1693 1694 1695 1696 1697 1698 1699 1700 1701 1702 1703 1704 1705 1706 1707 1708 1709 1710 1711 1712 1713 1714 1715 1716 1717 1718 1719 1720 1721 1722 1723 1724 1725 1726 1727 1728 1729 1730 1731 1732 1733 1734 1735 1736 1737 1738 1739 1740 1741 1742 1743 1744 1745 1746 1747 1748 1749 1750 1751 1752 1753 1754 1755 1756 1757 1758 1759 1760 1761 1762 1763 1764 1765 1766 1767 1768 1769 1770 1771 1772 1773 1774 1775 1776 1777 1778 1779 1780 1781 1782 1783 1784 1785 1786 1787 1788 1789 1790 1791 1792 1793 1794 1795 1796 1797 صفحه بعد

درباره


جدیدترین نرم افزار روز دنیا | عکس | فیلم | بازی | اس ام اس |

پیوند های روزانه

بقيه لينك ها ...

نظر سنجی

خبرنامه

برای اطلاع از بروز شدن وبلاگ ایمیل خود را وادر کنید

آمار وبلاگ

تعداد آنلاین : 0
بازدید امروز : 191
بازدید دیروز : 1075
بازدید هفته : 3938
بازدید کل : 101271
تعداد پست ها : 53881
تعداد نظرات : 3

پشتیبانی

RSS

POWERED BY
EbrahimKalate


تبليغات X